|
|
|
|
|
زندگی کردن ،عشق ورزیدن است هنگامی که شادمانی به نرمی به اعماق دریاچه سکوت می رود نفس گرم عشق ترانه ای ناشنیده را زمزمه می کند هنگامی که آسمان باز ،زیر نگاه تو بیدار بیدار می شود و نسیم دلپذیر گرده های رستگاری را می فشاند دریاچه ،نیلوفر و عاشق نادیده در یک شور ناگهانی با هم یکی می شود .
از آغاز کتاب یک فنجان چای
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 12:22 توسط اشو
|
|
||
|
|
|
|
|
تانترا عقيده دارد كه در محدوديت ، عشق به شدت آسيب مي بيند و فضاي شيرين زندگي كاملاً مسموم مي شود . آدم ها به هم مي چسبند و هدفشان مالكيت است . مي خواهند همديگر را به چنگ آورند . لذتي در كار نيست ، تنها مالكيت مطرح است . مالكيت جاي شادي را گرفته است . چيز ها جا به جا شده اند . شما به خاطر لذت بخشيدن به همسرتان با او زندگي نمي كنيد . به او شادي نمي دهيد . شما مايه ي شادي همسرتان نمي شويد . تنها هدف ، مالكيت است . شادي وجود ندارد . سياست در كارتان مداخله مي كند . جاه طلبي و مسائل مادي مطرح است . ديگر عشقي وجود ندارد . عشق مالكيت نمي شناسد . قصدم اين نيست كه بگويم با يك زن نمي شود مدتي طولاني زندگي كرد . شما مي توانيد زندگي هاي بسياري را با يك زن سر كنيد ، اما اين به معناي خانواده نيست . منظور من از كلمه ي خانواده ، مالكيت قانوني است . مقصودم طلبكاري است . شوهر از زنش طلبكار است . مي تواند به او بگويد : تو مجبوري كه به من عشق بدهي . در حالي كه هيچ كس مجبور به اين كار نيست . شوهر نمي تواند زنش را وادار كند تا او را دوست بدارد . وقتي كه بتوانيد به زور از كسي عشق را مطالبه كنيد ، آن وقت عشق ناپديد مي شود و تنها ظاهر سازي و تظاهر مي ماند . آن وقت زن تنها انجام وظيفه مي كند . آن وقت شوهر فقط به وظايفش مي پردازد . عشق وظيفه نيست ! عشق عسل است و وظيفه ، شكر . با شكر دير يا زود مرض قند مي گيريد . شكر سم است ؛ سم خالص . هرچند كه شيرين و شبيه عسل است ، اما عسل نيست . Tantra vision 1 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:44 توسط اشو
|
|
||