|
|
|
|
|
شهرت یا صداقت ؟ کدام یک مهم تر است ؟ ثروت یا شادی ؟ کدام یک ارزشمند تر است ؟ موفقیت یا شکست ؟ کدام یک مخرب تر است ؟ اگر برای خشنودی به دیگران وابسته باشید هرگز خشنود حقیقی نخواهید بود . اگر شادی شما به پول و ثروت وابسته باشد هرگز با خود شاد نخواهید بود . از آنچه دارید راضی باشید و زندگی را همان گونه که هست جشن بگیرید . وقتی درک کنید هیچ کاستی و نقصی وجود ندارد کل دنیا متعلق به شما خواهد بود .
تائو ت چینگ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 15:23 توسط اشو
|
|
||
|
|
|
|
|
.. روي اين جمله قصار مراقبه كن : مرد احمق و زن گنگ . آنان را به زودي جدا مي بينم . و ازدواج چنين است . تنها احمق ها در فكر قانوني كردن رابطه هستند . وگرنه عشق كافي است . و من مخالف ازدواج نيستم . من موافق عشق هستم . اگر عشق به ازدواج تبديل شود خوب است ولي اميدوار نباش كه ازدواج بتواند عشق بياورد اين غير ممكن است . عشق مي تواند به ازدواج تبديل شود . بايد خيلي هشيارانه عمل كني تا بتواني عشق را به ازدواج بدل كني . ولي مردم معمولاً با ازدواج كردن عشقشان را نابود مي سازند . آنان براي نابودي عشق به هر كاري متوسل مي شوند و سپس رنج مي كشند . و پيوسته مي گويند : چه چيزي خطا رفت ؟ آنان خودشان نابودگر هستند و براي اين نابودي هر عملي را انجام مي دهند . خواست و اشتياق فراواني براي عشق وجود دارد ولي عشق به آگاهي نياز دارد . و تنها آنگاه است كه عشق به بلنداي راستين خود مي رسد . و اين بلنداي راستين ازدواج است ولي اين ربطي به قانون ندارد . بلكه ازدواج دو قلب است در تماميت . ازدواج يعني عملكرد يك زوج در هماهنگي و همزماني . ولي مردم عشق را آزمايش مي كنند ( اشتياقشان خوب است ولي عشق هايشان پر از حسد ، احساس مالكيت ، خشم و بد عنقي است ) ولي چون آگاه نيستند ، بزودي آنان را نابود مي كنند ، براي همين است كه مردم در طول قرن ها به ازدواج وابسته شده اند . مردم فكر كرده اند كه بهتر است با ازدواج شروع كنند ، تا قانون بتواند از آنان در مقابل نابودي عشق محافظت كند . جامعه ، دولت ، دادگاه ، پليس و كشيش ، تمام اينها شما را مجبور مي كنند تا در چهارچوب ازدواج رسمي باقي بمانيد و اينگونه تو تنها برده اي بيش نيستي . اگر ازدواج به صورت رسمي و تشكيلاتي باشد ، در آن تشكيلات تو فقط يك برده هستي . تنها بردگان هستند كه ميل دارند درون تشكيلات زندگي كنند . ازدواج پديده اي كاملاً متفاوت است . ازدواج اوج عشق است و به اين صورت خوب است . من مخالف ازدواج نيستم ، بلكه موافق ازدواج واقعي هستم . من مخالف ازدواج هاي دروغين و كاذب هستم . ولي اين نوع ازدواج ها شايع هستند و نوعي ترتيبات تشكيلاتي هستند كه به مردم نوعي امنيت ، آسايش و مشغوليت مي دهند . شما را مشغول نگه مي دارد ولي غير از اين شما را غني نمي كند و تغذيه تان نمي كند . پس اگر طبق ضوابط من ازدواج كني ، مي تواني دعاي خير مرا داشته باشي . بياموز تا عشق بورزي و هر آنچه را كه مخالف عشق است به دور بينداز . اين كار بسيار مشكل است . توانايي عشق ورزيدن بزرگترين هنر در جهان است . براي اين كار انسان نياز دارد كه بسيار پالايش شود . فرهنگ دروني غني داشته باشد . بسيار مراقبه گون زندگي كند تا بتواند بلافاصله ببيند كه چگونه مي تواند عشق را نابود كند . اگر بتواني از مخرب بودن پرهيز كني ، اگر بتواني در رابطه با خودت خلاق باشي ، اگر بتواني از رابطه ات پشتيباني و آن را تغذيه كني ، اگر قادر باشي به ديگري محبت بورزي (نه فقط شهوت ، زيرا شهوت به تنهايي قادر به ادامه ي عشق نيست ، بلكه محبت لازم است ) ، اگر بتواني محدوديت ها و كاستي هاي ديگري را بپذيري . ( اگر بتواني او را همانگونه كه هست بپذيري و هنوز عاشق اش باشي ) آنگاه ازدواج روزي اتفاق مي افتد ، ممكن است سالها طول بكشد ولي بالاخره اتفاق مي افتد . تو مي تواني دعاي خير مرا داشته باشي . ولي براي ازدواج قانوني ، نيازي به داشتن بركات من نداري ! و اين بركات و دعاهاي خير نيز كمكي نخواهند كرد و مراقب باش ! قبل از اينكه دست به اين كار بزني ، قدري بيشتر تأمل كن . ازدواج عشق نيست ، چيز ديگري است . پس قبل از اينكه به دام بيفتي ، قدري هشيار باش . ازدواج دام است : شوهر توسط زن به دام مي افتد و زن توسط شوهر : يك دام دو طرفه ! و وقتي كه ازدواج صورت گرفت ، شما قانوناً مجاز هستيد تا يكديگر را براي ابد شكنجه كنيد به ويژه در اين كشور ( هندوستان ) كه طلاق ، حتي پس از مرگ زوج هم مجاز نيست ... ... و عشق چيست ؟ بزرگترين خودكشي در دنياست . عاشق شدن يعني ارتكاب به خودكشي : كشتن نفس . عشق يعني دور انداختن نفس . براي همين است كه مردم اينقدر از عشق ورزيدن مي ترسند . آنان درباره ي عشق داد سخن مي دهند و به عاشق بودن تظاهر هم مي كنند . آنان ترتيبي مي دهند تا خودشان را و ديگران را بفريبند كه عاشق اند . ولي آنان از عشق ورزيدن پرهيز مي كنند ، زيرا كه عشق نخست از تو مي خواهد تا بميري . و تنها آنگاه است كه دوباره زاده مي شوي ... و مسلماً زندگي نيز با عشق غني تر مي گردد . هر چقدر نفس تو بيشتر بميرد و كمتر باشد ، زندگي تو غني تر و پر بار تر و سرشار از سرور و لذت خواهد بود . ... ولي عشق نهايت خودكشي است . بقيه خودكشي ها جزيي هستند . خودكشي معمولي امري فيزيكي است . عشق يك خوودكشي رواني است و مراقبه ، خودكشي روحاني . تو در عشق از نظر رواني و شخصيتي خواهي مرد و نفس و هويت رواني ات از بين خواهد رفت . در مراقبه تو حتي مفهوم « خود » و حتي فرا خود را نيز به دور خواهي افكند و به « هيچ چيز بودن » خواهي رسيد . و در آن هيچ چيز بودن ، گل نيلوفر سپيد « بودا » شكفته خواهد شد ... مترجم : محسن خاتمي – از كتاب الماسهاي آگاهي |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 12:34 توسط اشو
|
|
||